ميرزا على تبريزى ( شهيد )
24
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )
آن تلگراف را مخابره نكردند فقط امرى بود صورى كه براى تسليت خاطر مردم مىكردند ، چون جواب نمىآمد اين اقدامات را مىكردند . فصل : ( بعد از آنكه از حياط معهود بيرون آمده سوار . . . ) بعد از آنكه از حياط معهود بيرون آمده سوار درشكه غير مترصد شدم در عرض راه معلوم كردم كه آقا ميرهاشم كه از حياط مشورت بيرون ميرود در كوچه فرياد ميزده كه گندمداران ميخواستند مرا بگيرند و بدست دولتيان بسپارند و رحيم 10 خان با سواره خودش كالسكه آورده بود كه مرا گرفته ببرد ، همين نحو فريادكنان ميرفته است تا بقونسولخانه مىرسد و فاصله كه ميانه حياط مشورت و قونسولخانه است قريب پانصد قدم مىشود . و اين اقوال و افعال او باعث شورش كسان 11 او شده در كوچه از ستم و تهديد چيزى فروگذار نمىكردند و صداى غوغا و هايهوى كه بحياط مشورت مىآمد هم هايهوى اين مطلب بوده و اگر در حياط باز مىبود رجاله بحياط مشورت ريخته اگر قتل هم نبود صدمه فوق العاده به پاره ميرسيد و اينكه نوكرهاى آقايان مرا مانع مىشدهاند محض واهمه از جان خودشان بوده . و مسئله درشكه كه مير هاشم عنوان كرده بود همان درشكهء اجلال 12 الملك بوده كه كسان او را به خانه حاجى اعتضاد الممالك پدر اجلال الملك كه در آن حوالى است مىآورده و مصادف مىشود به اين مقدمه كه در برگشتن نصيب من شده نعمت مترقبه محسوب شد . شب را فرستادم مستشار 13 الدوله محرمانه آمد و پاره مذاكرات و درددلها كرديم و با كمال ياس منتظر فردا شديم . فردا پنجشنبه معلوم شد كه ميانه آقا مير هاشم و آقا ميرزا على اكبر صلح دادهاند و كار گذشته روز پنجشنبه باز على الرسم در مسجد حاضر شديم و صحبت مخابره